جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to adjoin
01
مجاور بودن, هم مرز بودن
to share a common boundary with something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
adjoin
سومشخص مفرد
adjoins
وجه وصفی حال
adjoining
گذشته ساده
adjoined
اسم مفعول
adjoined
مثالها
Their property adjoins the town park without any intervening fence.
ملک آنها بدون هیچ حصار میانی با پارک شهر هممرز است.
02
اضافه کردن, متصل کردن
to add one thing directly onto another
مثالها
Architects will adjoin a glass pavilion onto the museum's original wing.
معماران یک پاویون شیشهای را به بال اصلی موزه متصل خواهند کرد.
03
مجاور بودن, همسایه بودن
to meet in direct physical contact
مثالها
The terraced houses adjoin, sharing side walls on both ends.
خانههای پلکانی به هم متصل میشوند، دیوارهای جانبی را در هر دو انتها به اشتراک میگذارند.



























