جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cabbage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cabbages
مثالها
She prepared a delicious coleslaw using fresh cabbage, carrots, and a tangy dressing.
او با استفاده از کلم تازه، هویج و سس تند، سالاد کلم خوشمزهای درست کرد.
02
پول, تومان
an informal slang for cash or money, often used in casual conversation
مثالها
He was excited to see his paycheck, knowing it was a good amount of cabbage.
او از دیدن چک حقوقش هیجان زده بود، میدانست که مقدار خوبی پول است.
03
کلم, کلم سبز
the leaves of a large round purple or green vegetable, used for cooking
to cabbage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cabbage
سومشخص مفرد
cabbages
وجه وصفی حال
cabbaging
گذشته ساده
cabbaged
اسم مفعول
cabbaged
مثالها
He attempted to cabbage a watch from the display case.
او سعی کرد یک ساعت را از ویترین کلم کند.



























