جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cabbage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cabbages
مثالها
The farmer harvested the cabbage crop just in time for the summer market.
کشاورز محصول کلم را دقیقاً به موقع برای بازار تابستان برداشت کرد.
02
پول, تومان
an informal slang for cash or money, often used in casual conversation
مثالها
They needed to raise some cabbage to cover the costs of the home renovation.
آنها نیاز داشتند که مقداری پول جمع کنند تا هزینههای بازسازی خانه را پوشش دهند.
03
کلم, کلم سبز
the leaves of a large round purple or green vegetable, used for cooking
to cabbage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cabbage
سومشخص مفرد
cabbages
وجه وصفی حال
cabbaging
گذشته ساده
cabbaged
اسم مفعول
cabbaged
مثالها
She was caught trying to cabbage some snacks from the pantry.
او هنگام تلاش برای دزدیدن برخی تنقلات از انبار دستگیر شد.



























