جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bulky
01
حجیم, جاگیر، یغور
large and occupying a significant amount of space, often hard to handle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
bulkiest
شکل تفضیلی
bulkier
درجهپذیر
مثالها
The bulky furniture crowded the room, leaving little space to maneuver.
مبلمان حجیم اتاق را شلوغ کرده بود، فضای کمی برای حرکت باقی گذاشته بود.
درخت واژگانی
bulkiness
bulky
bulk



























