جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bruit
01
شایعه پراکندن, هو انداختن، شهرت دادن
to spread or circulate news, rumors, or information widely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
bruit
سومشخص مفرد
bruits
وجه وصفی حال
bruiting
گذشته ساده
bruited
اسم مفعول
bruited
مثالها
Yesterday, she bruited news of the upcoming merger to her colleagues, sparking excitement and speculation.
دیروز، او خبر ادغام قریبالوقوع را در میان همکارانش پخش کرد، که باعث هیجان و گمانهزنی شد.



























