جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bronzed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most bronzed
شکل تفضیلی
more bronzed
درجهپذیر
مثالها
The statue had a smooth, bronzed finish that gleamed in the sunlight.
مجسمه یک پرداخت صاف و برنزهای داشت که در نور خورشید میدرخشید.
درخت واژگانی
bronzed
bronze



























