جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
suntanned
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most suntanned
شکل تفضیلی
more suntanned
درجهپذیر
مثالها
His suntanned face and arms were evidence of his love for outdoor activities like hiking and swimming.
صورت و بازوهای برنزه او شواهدی از علاقهاش به فعالیتهای فضای باز مانند پیادهروی و شنا بود.
درخت واژگانی
suntanned
suntan



























