جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to zoom
01
به سرعت حرکت کردن, سریع رفتن
to move rapidly or swiftly
Intransitive: to zoom somewhere
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
zoom
سومشخص مفرد
zooms
وجه وصفی حال
zooming
گذشته ساده
zoomed
اسم مفعول
zoomed
مثالها
The fighter jet zoomed across the sky, breaking the sound barrier.
جت جنگنده با سرعت از آسمان گذشت، دیوار صدا را شکست.
02
وزوز کردن, لرزیدن
to move with a low, resonant sound
Intransitive: to zoom somewhere
مثالها
The spacecraft zoomed through the atmosphere, emitting a low hum as it descended.
فضاپیما از جو گذشت، در حالی که پایین میآمد صدای کمزنگی از خود ساطع میکرد.
03
به سرعت افزایش یافتن, پریدن
to increase rapidly and significantly
Intransitive
مثالها
As the news spread, the popularity of the app zoomed, reaching millions of downloads.
همزمان با پخش خبر، محبوبیت برنامه به سرعت افزایش یافت و به میلیونها دانلود رسید.
Zoom
01
صعود, پرواز
the act of rising upward into the air
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
02
افزایش سریع, صعود سریع
a rapid rise
درخت واژگانی
zoomer
zoom



























