جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
blushing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most blushing
شکل تفضیلی
more blushing
درجهپذیر
مثالها
His blushing face was a clear sign that he was nervous about speaking in public.
صورت سرخ شده او نشانه واضحی بود که او از صحبت در جمع عصبی بود.
درخت واژگانی
unblushing
blushing
blush



























