جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to wolf down
[phrase form: wolf]
01
بلعیدن
to eat something quickly and greedily, often without pausing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
down
فعل پایه
wolf
زمان حال
wolf down
سومشخص مفرد
wolfs down
وجه وصفی حال
wolfing down
گذشته ساده
wolfed down
اسم مفعول
wolfed down
مثالها
The kids wolfed down their dinner so they could go play outside.
بچهها شامشان را تند تند خوردند تا بتوانند بروند بیرون بازی کنند.



























