جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
whispered
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most whispered
شکل تفضیلی
more whispered
درجهپذیر
حوزه
sound, communication, behavior
مثالها
She leaned closer and spoke in a whispered voice to avoid disturbing the others.
او نزدیک تر خم شد و با صدای زمزمهای صحبت کرد تا دیگران را آزار ندهد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
whispered
whisper



























