جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انعام
پذیرنده هتل برای حمل چمدانها به اتاق مهمانان انعام دریافت کرد.
قله, نوک
آنها پس از یک پیادهروی طولانی به قله کوه رسیدند.
نوک چیزی
نوک مداد در حالی که او مینوشت شکست.
نکته, راهنمایی، نصیحت
او به او یک نکته مفید برای بهبود ضربه گلفش داد.
نوک, سر
نوک تیر کاملاً تیز شده بود.
آهسته ضربه زدن, لمس کردن
او توپ را به آرامی از روی تور هل داد.
پنجهروی کردن, روی پنجه راه رفتن
او روی نوک پا به آرامی از اتاق عبور کرد.
انعام دادن
او به دلیل خدمات توجهبرانگیز پیشخدمت در طول شام، به او انعام سخاوتمندانهای داد.
کج کردن
او به طور تصادفی گلدان را کج کرد، که باعث شد آب روی تمام میز بریزد.
آراستن, تزیین کردن
او کلاه را با یک روبان تزئین کرد.
نوک را بریدن, سر را قطع کردن
او قبل از پختن، نوک هویجها را برید.
هشدار دادن, اطلاع دادن
او در مورد فروش آینده به من tip داد.
کج کردن, خم کردن
برج پس از زلزله کمی کج شد.
واژگون کردن, سرنگون کردن
سگ سطل زباله را واژگون کرد.
احتمال موفقیت را پیشبینی کردن
تحلیلگران سهام را به عنوان یک فرصت رو به رشد پیشبینی کردند.
درخت واژگانی



























