جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to tinkle
01
صدای زنگ زدن, صدا دادن
make or emit a high sound
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
tinkle
سومشخص مفرد
tinkles
وجه وصفی حال
tinkling
گذشته ساده
tinkled
اسم مفعول
tinkled
02
ادرار کردن (به زبان بچگانه)
(used in a playful or childlike manner) to urinate
مثالها
" Do n't forget to wash your hands after you tinkle, " the mother reminded her child.
« فراموش نکن که بعد از جیش کردن دست هایت را بشویی », مادر به کودکش یادآوری کرد.
Tinkle
01
صدای زنگ, صدای زنگوله
a light clear metallic sound as of a small bell
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tinkles
درخت واژگانی
tinkling
tinkle



























