جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ting
01
صدای زنگ, نوای زنگوله
a light clear metallic sound as of a small bell
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
tings
02
دختر, زن
a girl or woman, often used to refer to someone in a romantic or sexual context
Dialect
British
Slang
مثالها
I think I might ask that ting out this weekend.
فکر میکنم ممکن است آن دختر را این آخر هفته دعوت کنم.
to ting
01
صدای زنگدار دادن, صدای فلزی سبک تولید کردن
make a light, metallic sound; go `ting'
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ting
سومشخص مفرد
tings
وجه وصفی حال
tinging
گذشته ساده
tinged
اسم مفعول
tinged
02
صدای زنگ زدن ایجاد کردن, صدای فلزی تولید کردن
cause to make a ting



























