جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to swagger
01
با غرور راه رفتن, با تکبر قدم زدن
to walk in a confident and often exaggerated way that shows off pride
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
swagger
سومشخص مفرد
swaggers
وجه وصفی حال
swaggering
گذشته ساده
swaggered
اسم مفعول
swaggered
مثالها
They swagger through the hallways as if they're untouchable.
آنها با غرور در راهروها راه میروند گویی که دستنخورده هستند.
02
با غرور راه رفتن, لاف زدن
to behave arrogantly or with excessive self-confidence
مثالها
The team captain swaggered, claiming victory before the game ended.
کاپیتان تیم خودستایی میکرد، قبل از پایان بازی ادعای پیروزی میکرد.
03
ترساندن, تهدید کردن
to intimidate someone through threats, domineering behavior, or a show of force
مثالها
He tried to swagger his way into getting what he wanted.
او سعی کرد با ترساندن راه خود را برای به دست آوردن آنچه میخواست باز کند.
Swagger
01
راه رفتن مغرورانه, راه رفتن با غرور
a proud way of walking
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
swaggers
مثالها
The actor 's swagger was part of his charm on screen.
راه رفتن مغرورانه بازیگر بخشی از جذابیت او روی صفحه بود.
02
کارگر سیار استرالیایی, ولگرد استرالیایی
an Australian itinerant worker who travels from place to place in search of employment, carrying his belongings in a bundle
مثالها
The museum displayed tools once used by swaggies on their travels.
موزه ابزارهایی را به نمایش گذاشت که زمانی توسط سواگیها در سفرهایشان استفاده میشد.
swagger
01
شیک, مد روز
stylish, fashionable, or impressively trendy
Dialect
British
informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most swagger
شکل تفضیلی
more swagger
درجهپذیر
مثالها
His swagger haircut made him stand out on the street.
مدل موی سواگر او باعث شد در خیابان برجسته شود.
درخت واژگانی
swaggering
swagger



























