جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
squishy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
squishiest
شکل تفضیلی
squishier
درجهپذیر
مثالها
The squishy toy was perfect for relieving stress as it easily returned to its shape after being squeezed.
اسباببازی نرم برای کاهش استرس عالی بود چون بعد از فشرده شدن به راحتی به شکل اولیهاش برمیگشت.
مثالها
The guidelines for the project were squishy, leaving team members unsure of their roles.
دستورالعملهای پروژه مبهم بودند، که باعث شد اعضای تیم از نقشهای خود مطمئن نباشند.
03
نرم, بیتصمیم
lacking firmness or decisiveness in political policies
مثالها
The senator's squishy stance on climate change frustrated environmental activists.
موضع سست سناتور در مورد تغییرات آبوهوایی فعالان محیط زیست را ناامید کرد.
Squishy
01
یک شیء نرم, یک اسباب بازی فشردنی
a soft, compressible object, often a toy designed for squeezing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
squishies
مثالها
The child giggled as he played with his favorite squishy, a soft rubber toy.
کودک در حالی که با اسکوئیشی مورد علاقهاش، یک اسباببازی نرم لاستیکی بازی میکرد، خندید.
درخت واژگانی
squishy
squish



























