جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Spice
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
spices
مثالها
Cinnamon is a versatile spice that can be used in both sweet and savory dishes.
دارچین یک ادویه همهکاره است که میتواند در غذاهای شیرین و شور استفاده شود.
02
ادویه, طعم تند
the quality of being highly seasoned or having strong, aromatic flavor
مثالها
Curry powders add spice to the meal.
پودرهای کاری ادویه را به غذا اضافه میکنند.
to spice
01
چاشنی زدن, ادویه اضافه کردن
to add flavorful seasonings to food
Transitive: to spice food
مثالها
She spices the curry with a blend of aromatic spices for a rich taste.
او کاری را با مخلوطی از ادویههای معطر چاشنی میزند تا طعمی غنی داشته باشد.
02
چاشنی زدن, سرزنده کردن
to make something more lively, thrilling, or enjoyable
Transitive: to spice sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
spice
سومشخص مفرد
spices
وجه وصفی حال
spicing
گذشته ساده
spiced
اسم مفعول
spiced
مثالها
Adding a bit of humor can spice an otherwise dull presentation and keep the audience engaged.
اضافه کردن کمی طنز میتواند یک ارائه که در غیر این صورت کسلکننده است را جذاب کند و مخاطبان را درگیر نگه دارد.



























