soupy
sou
ˈsu:
سو
py
pi
پی
soppysoapy

تعریف و معنی "soupy"در زبان انگلیسی

soupy
01

احساساتی افراطی, شیرین و افراطی

excessively sentimental in a way that feels exaggerated 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
soupiest
شکل تفضیلی
soupier
درجه‌پذیر
حوزه
emotion, evaluation, art
مثال‌ها
The movie’s ending was so soupy it brought everyone to tears. 

پایان فیلم آنقدر احساساتی بود که همه را به گریه انداخت.

02

*مثل غلظت سوپ

(of food) having a liquid or watery consistency 
مثال‌ها
The stew became overly soupy after simmering for an extended period. 

خورش بعد از پخت طولانی مدت بیش از حد آبکی شد.

03

خفه کننده, چسبناک

warm and humid, having a thick, sticky atmosphere 
مثال‌ها
The air felt soupy, clinging to our skin as we walked. 

هوا شرجی به نظر می‌رسید، در حالی که راه می‌رفتیم به پوست ما می‌چسبید.

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

درخت واژگانی

soupiness
soupy
soup
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه