soupy
Pronunciation
/ˈsuˌpi/

تعریف و معنی "soupy"در زبان انگلیسی

soupy
01

احساساتی افراطی, شیرین و افراطی

excessively sentimental in a way that feels exaggerated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
soupiest
شکل تفضیلی
soupier
درجه‌پذیر
مثال‌ها
Her soupy speech at the wedding was filled with overly sweet memories.
سخنرانی شیرین و افراطی او در عروسی پر از خاطراتی بود که بیش از حد شیرین بودند.
02

*مثل غلظت سوپ

(of food) having a liquid or watery consistency
مثال‌ها
The vegetable curry was pleasantly soupy, allowing the flavors to meld together.
کاری سبزیجات به طرز دلپذیری آبکی بود، که اجازه می‌داد طعم‌ها با هم ترکیب شوند.
03

خفه کننده, چسبناک

warm and humid, having a thick, sticky atmosphere
مثال‌ها
After a day of rain, the weather became soupy and hard to bear.
پس از یک روز بارانی، هوا گرم و مرطوب و غیرقابل تحمل شد.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه