جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
soupy
مثالها
Her soupy speech at the wedding was filled with overly sweet memories.
سخنرانی شیرین و افراطی او در عروسی پر از خاطراتی بود که بیش از حد شیرین بودند.
مثالها
The vegetable curry was pleasantly soupy, allowing the flavors to meld together.
کاری سبزیجات به طرز دلپذیری آبکی بود، که اجازه میداد طعمها با هم ترکیب شوند.
درخت واژگانی
soupiness
soupy
soup



























