جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
soupy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
soupiest
شکل تفضیلی
soupier
درجهپذیر
مثالها
The movie’s ending was so soupy it brought everyone to tears.
پایان فیلم آنقدر احساساتی بود که همه را به گریه انداخت.
مثالها
The stew became overly soupy after simmering for an extended period.
خورش بعد از پخت طولانی مدت بیش از حد آبکی شد.
درخت واژگانی
soupiness
soupy
soup



























