جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نشستن
بعد از یک پیادهروی طولانی، ما یک جای خوب برای نشستن و پیکنیک پیدا کردیم.
گنجایش داشتن (صندلی و...), صندلی داشتن (تعداد)، جای نشستن داشتن (تعداد)
تئاتر میتواند به راحتی 500 تماشاگر را در خود جای دهد.
نشاندن
میتوانید عروسک را روی قفسه بنشانید، لطفاً؟
سوار (یک حیوان) شدن
او یاد گرفت که چگونه سوار یک اسب کوتاه قد شود وقتی جوان بود.
روی تخم نشستن (پرندگان)
بسیار مهم است که در زمانی که پرندگان روی تخم مینشینند آشیانه را آزار ندهیم.
نشستن (حیوانات)
سگ صبورانه مینشیند در حالی که منتظر تشویقی است.
بودن (در جا یا شرایط خاصی)
ماشین قدیمی برای دههها در گاراژ نشسته بود.
ایستادن (نحوه قرارگیری لباس روی تن), نشستن (نحوه قرارگیری لباس روی تن)
این شلوارهای جین به راحتی دور کمر مینشینند.
مراقبت کردن (از بچه دیگران), پرستار (بچه کسی) بودن
من این آخر هفته از اسمیتها مراقبت میکنم در حالی که آنها در یک عروسی شرکت میکنند.
آزمون دادن, در امتحان شرکت کردن، امتحان دادن
برای کسب دیپلمهای خود، دانشآموزان باید در امتحانات GCSE شرکت کنند.
تشکیل جلسه دادن
شورا تا دیروقت شب نشست تا در مورد بودجه بحث کند.
عنوان (شغل خاصی) داشتن, بودن (با عنوان شغلی خاصی)
او به عنوان سناتور در پارلمان ملی نشست.
درخت واژگانی



























