جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صندلی, جا
او بلیط خود را بررسی کرد تا صندلی درست را در استادیوم پیدا کند.
صندلی سفت بعد از چند ساعت نشیمنگاه او را دردناک کرد.
سمت رسمی (مجلس و...)
او در انتخابات گذشته یک کرسی در پارلمان به دست آورد، که نماینده حوزه انتخابیه محلی خود بود.
صندلی, نشیمنگاه
اتاق نشیمن شامل چند صندلی و یک مبل بود.
*محل نشیمن مبل
صندلی صندلی بالشتک داشت.
مرکز, مرکز اداری
مرکز مکانی است که دولت فرانسه از آنجا اقتدار خود را اعمال میکند.
نشیمنگاه, کفل
شلوار در قسمت نشیمنگاه پاره شده بود.
صندلی, جایگاه
شیر به طور کامل در صندلی خود قرار میگیرد.
نشاندن, جا دادن
سرپرست مهمانها را در مراسم عروسی سر جایشان نشاند.
منصوب کردن, تاجگذاری کردن
رئیسجمهور پس از ادای سوگند بر کرسی نشانده شد.
گنجایش داشتن, ظرفیت داشتن
تئاتر ظرفیت 500 نفر را دارد.
نصب کردن, محکم کردن
تکنسین دنده را در ماشین نشست داد.
مجهز به صندلی کردن, دارای صندلی کردن
سالن با صندلیهای جدید مجهز شد.
نصب کردن, محکم کردن
او بالش را روی صندلی نشاند.



























