جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scary
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
scariest
شکل تفضیلی
scarier
درجهپذیر
مثالها
I had a scary nightmare about zombies last night.
دیشب یک کابوس ترسناک درباره زامبیها دیدم.
02
ترسو, بزدل
easily startled or frightened, often responding to sudden events with alarm or nervousness
مثالها
She gets scary around crowds, her nerves always on edge.
او در میان جمعیت ترسو میشود، اعصابش همیشه روی لبه است.
درخت واژگانی
scarily
scary
scar



























