جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
salient
01
برجسته, چشمگیر
standing out due to its importance or relevance
approving
formal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most salient
شکل تفضیلی
more salient
درجهپذیر
مثالها
In the historical analysis, the author explored the salient events that shaped the course of the nation's development.
در تحلیل تاریخی، نویسنده رویدادهای برجستهای را بررسی کرد که مسیر توسعه ملت را شکل دادند.
02
برجسته, نمایان
(of an angle) extending outward from a surface or structure
مثالها
A salient corner jutted from the wall, forming a sharp wedge.
یک گوشه برجسته از دیوار بیرون زده بود و یک گوه تیز تشکیل میداد.
03
نشانشناسی : به صورت در حال پرش به تصویر کشیده شده، با پاهای جلویی بلند شده و بدن متمایل به جلو, در حالت برجسته (نشانشناسی) : به صورت در حال پرش مجسم شده، پاهای جلویی بلند و بدن متمایل به جلو
depicted in heraldry as a leaping figure with forelegs raised and body angled forward
مثالها
Medieval crests often feature animals in salient positions.
نشانهای قرون وسطی اغلب حیوانات را در موقعیتهای برجسته به تصویر میکشند.
Salient
01
برآمدگی, پیشآمدگی
a forward-pointing section of a military line that extends closest to enemy forces
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
salients
مثالها
Holding the salient was risky but strategically vital.
نگه داشتن برآمدگی پرخطر اما از نظر استراتژیک حیاتی بود.
درخت واژگانی
salient
sali



























