جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قربانی کردن, از دست دادن
والدین اغلب زمان شخصی خود را فدا میکنند تا رفاه و خوشبختی فرزندانشان را تضمین کنند.
قربانی کردن, فدا کردن
محققان موشهای آزمایشگاهی را قربانی کردند تا اثرات داروی جدید را تحلیل کنند.
قربانی کردن
مایاهای باستان در مراسم مهم حیوانات را به خدایان خود قربانی میکردند.
قربانی کردن, با ضرر فروختن
آنها مجبور شدند موجودی قدیمی را قربانی کنند تا جا برای اقلام جدید باز شود.
قربانی, ترک
او برای شکستن قوانین یک قربانی داد.
قربانی, کشته
نیروها یک قربانی برای تأخیر در پیشروی دشمن بودند.
قربانی (مذهبی)
تمدنهای باستان قربانیهایی برای خدایان خود انجام میدادند.
قربانی, ضربه قربانی
او یک قربانی زد تا دونده را به بیس سوم منتقل کند.
قربانی, ضرر
فروش سهام زودهنگام شامل یک فداکاری مالی بود.
قربانی (شطرنج)
او یک قربانی از یک پیاده برای باز کردن دفاع حریف انجام داد.
قربانی, گذشت
او با ترک شغل امیدوارکنندهاش برای مراقبت از خانوادهاش قربانی بزرگی داد.
درخت واژگانی



























