جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to romp
01
بازی کردن, دویدن
to play or run in a lively, carefree, or noisy way
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
romp
سومشخص مفرد
romps
وجه وصفی حال
romping
گذشته ساده
romped
اسم مفعول
romped
مثالها
Children romped through the playground, laughing and shouting.
بچهها در زمین بازی شادی میکردند، میخندیدند و فریاد میزدند.
02
به راحتی بردن, بدون زحمت پیروز شدن
to win a contest with little effort
مثالها
The team romped to victory with a score of 5–0.
تیم با نتیجه 5-0 به راحتی پیروز شد.
03
با شادی پیش رفتن, به سرعت و شادمانی ادامه دادن
to proceed in a quick or cheerful way
مثالها
He romped through the chores with surprising energy.
او با انرژی شگفتانگیزی در میان کارها شادی کرد.
Romp
01
یک پیادهروی, بازی کودکانه
a contest won with little effort
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
romps
مثالها
The team 's romp through the playoffs surprised everyone.
پیروزی آسان تیم در پلیآف همه را شگفتزده کرد.
02
شادی, شوخی
a cheerful activity done for fun
مثالها
That weekend getaway was a carefree romp through the countryside.
آن فرار آخر هفته یک شادی شاد در حومه شهر بود.
03
دختر پسرانه, دختر شلوغ
a girl who behaves in a tomboyish, lively, or energetic
مثالها
The romp in the story defied every rule with a grin.
دختر شیطان در داستان با لبخندی همه قوانین را زیر پا گذاشت.



























