جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازنشسته شدن
بعد از 30 سال کار، او بالاخره بازنشسته شد.
برای خواب آماده شدن
پس از یک روز طولانی، او تصمیم گرفت که شب زود بخواب برود.
کنارهگیری کردن
پس از بردن قهرمانی، او تصمیم گرفت از تنیس رقابتی بازنشسته شود.
عقب کشیدن, عقبنشینی کردن
کاشفان تصمیم گرفتند با تشدید طوفان از کوه عقب نشینی کنند.
کنار گذاشتن, استفاده نکردن
شرکت هواپیمایی پس از دههها خدمت، قدیمیترین هواپیماهای خود را بازنشسته کرد.
برگشتن
پس از جلسه، او به اتاق مطالعهاش عقب نشینی کرد تا اسناد را مرور کند.
خلع کردن, اخراج کردن
پس از سالها خدمت، آنها تصمیم گرفتند مدیرعامل را از سمتش بازنشسته کنند.
از گردش خارج کردن, از دست عموم خارج کردن
دولت تصمیم گرفت اسکناسهای قدیمی را از گردش خارج کند.
دلزده شدن, علاقه خود را از دست دادن
او پس از اینکه دیگر او را هیجانزده نمیکرد، از سرگرمی بازنشسته شد.
قرار دادن پا کنار زانو به شکل جمع شده
درخت واژگانی



























