جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Requirement
مثالها
A valid ID is a requirement for entry.
یک شناسنامه معتبر یک نیاز برای ورود است.
02
شرط, پیشنیاز، مقتضیات
an activity or action that must be performed
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
requirements
مثالها
The job has a training requirement.
این شغل یک نیاز آموزشی دارد.
03
پیشنیاز, شرط قبلی
something that must be fulfilled beforehand
مثالها
The visa is a requirement for international travel.
ویزا یک نیاز برای سفر بینالمللی است.
درخت واژگانی
requirement
require



























