جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
overfamiliar
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most overfamiliar
شکل تفضیلی
more overfamiliar
درجهپذیر
مثالها
His overfamiliar behavior made her uncomfortable during their first meeting.
رفتار بیش از حد صمیمی او در اولین ملاقاتشان او را ناراحت کرد.
درخت واژگانی
overfamiliar
familiar



























