جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
often
مثالها
She often reads books before bedtime.
او اغلب قبل از خواب کتاب میخواند.
1.1
غالباً, بسیار
in a lot of instances or cases
مثالها
Teenagers often rebel against authority figures.
نوجوانان اغلب علیه شخصیتهای اقتدار شورش میکنند.



























