جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to occur
01
اتفاق افتادن, رخ دادن، روی دادن
to come to be or take place, especially unexpectedly or naturally
Intransitive: to occur
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
occur
سومشخص مفرد
occurs
وجه وصفی حال
occurring
گذشته ساده
occurred
اسم مفعول
occurred
مثالها
Accidents occur unexpectedly, so it's crucial to drive safely.
حوادث به طور غیرمنتظره رخ میدهند، بنابراین رانندگی ایمن بسیار مهم است.
مثالها
The species occurs naturally in tropical rainforests.
این گونه به طور طبیعی در جنگلهای بارانی گرمسیری یافت میشود.
درخت واژگانی
cooccur
occurrence
occurrent
occur



























