جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to occur
01
اتفاق افتادن, رخ دادن، روی دادن
to come to be or take place, especially unexpectedly or naturally
Intransitive: to occur
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
occur
سومشخص مفرد
occurs
وجه وصفی حال
occurring
گذشته ساده
occurred
اسم مفعول
occurred
مثالها
Natural disasters, such as earthquakes, frequently occur in seismic regions.
بلایای طبیعی، مانند زمینلرزهها، اغلب در مناطق لرزهخیز رخ میدهند.
مثالها
Minerals like quartz and feldspar occur in many types of rocks.
مواد معدنی مانند کوارتز و فلدسپات در بسیاری از انواع سنگها یافت میشوند.
درخت واژگانی
cooccur
occurrence
occurrent
occur



























