جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
استاد (هنر)
نقاش مشهور به عنوان یک استاد امپرسیونیسم در نظر گرفته میشد، با آثارش که در گالریهای سراسر جهان به نمایش گذاشته شده بود.
کارشناس ارشد
او پس از اتمام تحصیلات تکمیلی خود، در رشته مهندسی کارشناس ارشد شد.
ارباب, آقا
ارباب به خدمتکاران دستور داد.
نسخه اصلی
گروه از مستر آلبوم اول خود محافظت کرد.
استاد, متخصص
او پس از سالها تمرین، عنوان استاد را به دست آورد.
استاد, رئیس
استادکار بر تمامی وظایف در کارگاه نظارت داشت.
مدیر, رئیس
مدیر در جلسه به دانشآموزان خطاب کرد.
کلید اصلی, کلید اصلی
سرایدار کلید اصلی را برای هر اتاق حمل میکرد.
استاد, متخصص
استاد کارآموزان جدید را در فلزکاری آموزش داد.
کاپیتان, ناخدا
کاپیتان دستورات را صادر کرد در حالی که کشتی بندر را ترک میکرد.
ماهر شدن
سرآشپز وقت گذاشت تا هنر ساخت دسرهای پیچیده را مسلط شود.
مسلط شدن
با انعطافپذیری و عزم، او سخت کار کرد تا بر ترس خود از سخنرانی عمومی مسلط شود.
مسلط شدن, تسلط یافتن
او اصول کدنویسی را مسلط شد و شروع به ساخت وبسایتهای خود کرد.
مسترینگ کردن
مهندس صدا قبل از ارسال به تولید، آلبوم را مستر کرد.
اصلی, مرکزی
سوئیچ اصلی کل مدار را کنترل میکرد.
درخت واژگانی



























