جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Loony
01
دیوانه, مجنون
a person considered crazy, mentally unstable, or foolish
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
loonies
مثالها
He's a complete loony for trying to ride his bike down that steep hill.
او یک دیوانه کامل است که سعی میکند دوچرخهاش را از آن تپه شیبدار پایین ببرد.
loony
01
دیوانه
crazy or behaving in a foolish or irrational way
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
looniest
شکل تفضیلی
loonier
درجهپذیر
مثالها
She came up with a loony idea to build a roller coaster in her backyard.
او یک ایده دیوانهوار برای ساخت یک ترن هوایی در حیاط خلوتش به ذهنش رسید.



























