جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Nutcase
01
دیوانه, مختل
a person described as mentally unstable, irrational, or wildly unpredictable
informal
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
nutcases
مثالها
She called him a nutcase after he showed up at her door at 3 a.m.
او پس از اینکه ساعت ۳ صبح جلوی در خانهاش ظاهر شد، او را دیوانه خطاب کرد.
درخت واژگانی
nutcase
nut
case



























