جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to live out
[phrase form: live]
01
جای دیگری زندگی کردن
to live in a location separate from one's primary place of activity
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
live
زمان حال
live out
سومشخص مفرد
lives out
وجه وصفی حال
living out
گذشته ساده
lived out
اسم مفعول
lived out
مثالها
The young professional lived out in a suburban neighborhood, commuting to their downtown office.
حرفهای جوان در خارج از یک محله حومهای زندگی میکرد و هر روز به دفتر مرکزی خود در مرکز شهر رفت و آمد میکرد.
02
تا پایان عمر زندگی کردن, گذراندن باقی عمر
to continue living in a certain way until the end of one's life
مثالها
The artist lived out their days in a secluded cabin in the woods, continuing to create art until their very last day.
هنرمند روزهای خود را در یک کلبه دورافتاده در جنگل گذراند و تا آخرین روزش به خلق هنر ادامه داد.
03
تحقق بخشیدن, زندگی کردن
to make one's dreams and aspirations a reality
مثالها
The aspiring actor finally lived out their dream by starring in a major Broadway production.
بازیگر مشتاق در نهایت با بازی در یک تولید بزرگ برادوی، رویای خود را تحقق بخشید.



























