جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
به هم وصل کردن, متصل کردن
پل جزیره را به خشکی متصل میکند، مسیری برای وسایل نقلیه و عابران پیاده فراهم میکند.
پیوند دادن, مرتبط کردن
محقق قصد دارد عوامل ژنتیکی را با حساسیت به برخی بیماریها مرتبط کند.
پیوند دادن, متصل کردن
دو نظریه به طور یکپارچه به هم مرتبط میشوند، توضیح جامعی ارائه میدهند.
ملاقات کردن, گشتن
بعداً در پارک با دوستانم ملاقات میکنم.
پیوند, لینک
او روی پیوند کلیک کرد تا به مقاله آنلاین دسترسی پیدا کند.
حلقه, پیوند
زنجیر با حلقههای فلزی محکم به هم متصل شده بود.
پیوند, حلقه
هر پیوند در زنجیره تأمین برای تحویل محصول نهایی بسیار مهم است.
اتصال فیبر نوری بین دو مرکز داده، انتقال سریع و قابل اعتماد دادهها را تضمین میکند.
پیوند, ارتباط
سفیر به عنوان یک پیوند حیاتی بین دو کشور خدمت کرد.
پیوند, حلقه
نقشههای قدیمی از لینک به عنوان واحد استاندارد اندازهگیری استفاده میکردند.
پیوند, رابطه
بین ورزش و سلامت کلی یک ارتباط قوی وجود دارد.
لینک, ارتباط مخابراتی
لینک, پیوند
درخت واژگانی



























