kelpkick the can down the road
از 7
kelpkick the can down the road
kelp[n]

*کتانجک

kelpie[n]

کلپی,سگ گله استرالیایی با گوش‌های نوک‌تیز

kemari[n]

کماری,یک بازی سنتی ژاپنی با توپ که در آن بازیکنان سعی می‌کنند یک توپ کوچک را در هوا نگه دارند با ضربه زدن به آن بدون اینکه اجازه دهند به زمین بخورد

ken[n][v]

دانش,درک • دانستن,فهمیدن

ken burns effect[n]

جلوه کن برنز

ken doll[n]

عروسک کن,مجسمه کن

kendama[n]

یک کنداما,یک اسباب بازی مهارتی سنتی ژاپنی

kendo[n]

کندو,یک هنر رزمی ژاپنی که بر شمشیربازی با شمشیرهای بامبو و زره محافظ تمرکز دارد

kendogi[n]

کندوگی,لباس سنتی ژاپنی که در تمرین و مسابقات کندو پوشیده می‌شود

kendoka[n]

تمرین کننده کندو,کندوکا

kennel[n][v]

محل نگه‌داری سگ‌ها • در لانه سگ گذاشتن,در پناهگاه سگ قرار دادن

keno[n]

کنو,لاتاری

kentucky[n]

ایالتی در شرق مرکزی ایالات متحده؛ یک ایالت مرزی در طول جنگ داخلی آمریکا؛ مشهور برای پرورش اسب‌های مسابقه,کنتاکی

kenya[n]

کنیا

kenyan[n][adj]

کنیایی,اهل کنیا • کنیایی

kepler-poinsot polyhedron[n]

*چندوجهی کپلر–پوآنسو

keppel[adj]

سبز-فیروزه‌ای

keratinocyte[n]

کراتینوسیت,سلول تولیدکننده کراتین

keratosis pilaris[n]

پوست مرغی

kerb[n]

جدول (کنار خیابان، اتوبان و غیره)

kerchief[n]

دستمال سر یا گردن

kereru[n]

*کبوتر نیوزیلندی

kermode bear[n]

خرس روان

kernel[n]

هسته,جوهر

kerosene[n]

نفت سفید,کروزن

kerry hill[n]

کری هیل، نژادی از گوسفند که به نام منطقه کری هیل در ولز نامگذاری شده است، معروف به پشم سفید متمایز و نشانه‌های خاص خود، با یک لکه سیاه یا قهوه‌ای در هر گوش و دور چشم‌ها.,گوسفند کری هیل، یک نژاد ولزی که به نام منطقه کری هیل نامگذاری شده است، قابل تشخیص توسط پشم سفید و نشانه‌های منحصر به فرد آن، از جمله لکه‌های سیاه یا قهوه‌ای روی گوش‌ها و دور چشم‌ها.

kestrel[n]

دلیجه (پرنده‌شناسی)

ketamine[n]

کتامین

ketchup[n]

سس کچاپ

ketogenic[adj]

کتوژنیک,مربوط به کتوزیس

ketone[n]

کتون

kettle[n]

کتری

kettlebell lifting[n]

وزنه برداری با کتل بل,بلند کردن کتل بل

kettledrum[n]

تیمپانی

kevin[n]

یک کوین,یک تیپ کوین

kevlar[n]

کولار,ماده‌ای قوی و سبک ساخته شده از الیاف مصنوعی، اغلب در تجهیزات محافظتی مانند جلیقه‌های ضد گلوله، کلاه‌خود و تایرها به دلیل مقاومت بالا در برابر ضربه استفاده می‌شود

key[n][adj][v]

کلید • کلیدی • شناسایی,طبقه‌بندی

key card[n]
key chain[n]

زنجیر کلید,کلیدگیر

key cutting[phrase]
key fob[n]

دستگاه کنترل از راه دور کلید,کلید کنترل از راه دور

key grip[n]

مسئول تجهیزات فیلم‌برداری

key in[v]

از طریق صفحه‌کلید وارد کردن

key lighting[n]

نور اصلی

key lime[n][adj]

*لیمو کی • لیمو ترشی

key ring[n]

جاکلیدی

key signature[n]

سرکلید (موسیقی)

keyboard[n]

صفحه کلید

keyboard glockenspiel[n]

*هووزن‌اسپیل

keyboard player[n]

نوازنده کیبورد,بازیگر کیبورد

keyboard warrior[n]

جنگجوی صفحه کلید,جنگجوی کیبورد

keyboardist[n]

نوازنده کیبورد

keycard[n]

کلید کارتی

keyed up[adj]

عصبی,مضطرب

keyhole saw[n]

اره تیغه‌باریک

keyhole surgery[n]

جراحی کم تهاجمی,جراحی سوراخ کلید

keyless[adj]

بدون کلید,نیاز به کلید فیزیکی ندارد

keypad[n]

صفحه‌شماره

keystone[n]

سنگ‌تاج (معماری)

keystone species[n]

گونه کلیدی,گونه سنگ بنایی

kg[n]

کیلوگرم,کیلو

khachapuri[n]

خاچاپوری

khaki[adj]

خاکی (رنگ)

khakis[n]

شلوار خاکی

khaleegy[n]

رقص خلیجی

khao kha mu[n]

ران خوک و برنج تایلندی

khao khluk kapi[n]

میگوپلو تایلندی

khao mok gai[n]

بریانی مرغ تایلندی

khao niao[n]

کته تایلندی

khao pad[n]

برنج سرخ‌شده تایلندی

khao soi[n]

نودل تایلندی با شیرنارگیل

kheer[n]

شیربرنج

khichdi[n]

*کیچدی (خوراک هندی)

khigga[n]

رقص سنتی آشوری

khinkali[n]

دلمه گوشت

khoisan languages[n]

زبان‌های خویسان

khorovats[n]

خوراک گوشت ارمنی

kiang[n]

*خر تبتی

kibbeh[n]

کبه

kick[v][phrase][n]

لگد زدن • خود را مقصر دانستن • لگدزدن

kick a habit[phrase]
kick around[v]

در مورد چیزی بحث کردن

kick ass[phrase]

گوشمالی دادن

kick back[v]

به طور ناگهانی به عقب رانده شدن

kick bucket[n]

سطل پایی استیل

kick down[v]

محکم لگد زدن

kick feet up[phrase]

پاها را دراز کردن و لم دادن

kick in[v]

به زور چیزی را باز کردن

kick in the pants[phrase]
kick in the teeth[phrase]

ضد حال

kick off[v]

شروع کردن,آغاز کردن

kick out[v]

کسی را اخراج کردن

kick pad[n]

پد ضربه,زیرپای لگد

kick rocks[phrase]
kick scooter[n]

اسکوتر پایی,اسکوتر ضربه ای

kick sled[n]

اسکی پایی,سورتمه پایکوبی

kick stomp[v]

پرانرژی رقصیدن

kick the bucket[phrase]

ریغ رحمت را سر کشیدن

kick the can[phrase]
kick the can down the road[phrase]

مشکل را به تعویق انداختن

LanGeek
دانلود برنامه