جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rompre
01
قطع رابطه کردن, (از هم) جدا شدن
mettre fin à un lien amoureux, amical ou professionnel
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
romps
اولشخص جمع
rompons
اولشخص زمان آینده
romprai
وجه وصفی حال
rompant
اسم مفعول
rompu
اولشخص جمع زمان ناقص
rompions
مثالها
Ils ont rompu après trois ans de mariage.
آنها پس از سه سال ازدواج جدایی گرفتند.



























