جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rechuter
01
بازگشتن بیماری, عود کردن بیماری (پس از بهبود)
retomber malade ou voir une maladie revenir après amélioration
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
جدانشدنی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
rechute
اولشخص جمع
rechutons
اولشخص زمان آینده
rechuterai
اسم مفعول
rechuté
اولشخص جمع زمان ناقص
rechutions
مثالها
Il a rechuté après quelques semaines de rétablissement.
او عود کرد پس از چند هفته بهبودی.



























