جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rattraper
01
گرفتن, رسیدن به
rejoindre ou atteindre après une poursuite
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل حرکتی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
rattrape
اولشخص جمع
rattrapons
اولشخص زمان آینده
rattraperai
وجه وصفی حال
rattrapant
اسم مفعول
rattrapé
اولشخص جمع زمان ناقص
rattrapions
مثالها
J' ai rattrapé mon retard en travaillant plus.
من با کار بیشتر، تأخیرم را جبران کردم.
02
جبران کردن
compenser ou récupérer ce qui a été perdu
مثالها
Elle essaie de rattraper le temps perdu avec ses enfants.
او سعی میکند زمان از دست رفته را با فرزندانش جبران کند.



























