جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
observer
01
مشاهده کردن, بررسی کردن
regarder attentivement quelque chose ou quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
observe
اولشخص جمع
observons
اولشخص زمان آینده
observerai
وجه وصفی حال
observant
اسم مفعول
observé
اولشخص جمع زمان ناقص
observions
مثالها
Elle observe le comportement des enfants.
او رفتار کودکان را مشاهده میکند.



























