جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
engueuler
01
فحش دادن, بد و بیراه گفتن
se disputer en criant et en s'insultant
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
être
اولشخص مفرد
engueule
اولشخص جمع
engueulons
اولشخص زمان آینده
engueulerai
وجه وصفی حال
engueulant
اسم مفعول
engueulé
اولشخص جمع زمان ناقص
engueulions
مثالها
Elle s' est engueulée avec son frère à propos de la voiture.
او با برادرش درباره ماشین دعوا کرد.



























