جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
enfler
01
ورم کردن, متورم شدن، باد کردن
augmenter de volume à cause d'une accumulation de liquide ou d'air
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
enfle
اولشخص جمع
enflons
اولشخص زمان آینده
enflerai
وجه وصفی حال
enflant
اسم مفعول
enflé
اولشخص جمع زمان ناقص
enflions
مثالها
La blessure a enflé rapidement.
زخم به سرعت متورم شد.
02
افزایش دادن, بالا بردن
augmenter ou faire grandir quelque chose
مثالها
La rumeur a enflé rapidement dans la ville.
شایعه به سرعت در شهر متورم شد.
03
متورم کردن
provoquer un gonflement ou une inflammation
مثالها
Ce médicament peut enfl er les tissus autour de la blessure.
این دارو میتواند باعث التهاب بافتهای اطراف زخم شود.



























