جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
accomplir
01
(با موفقیت) به پایان رساندن, تکمیل کردن، انجام دادن
faire quelque chose jusqu'à la fin avec succès
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
accomplis
اولشخص جمع
accomplissons
اولشخص زمان آینده
accomplirai
وجه وصفی حال
accomplissant
اسم مفعول
accompli
اولشخص جمع زمان ناقص
accomplissions
مثالها
Elle a accompli son rêve de devenir médecin.
او رویای خود را برای پزشک شدن محقق کرد.
02
شکوفا شدن (مجازی), به بار نشستن
se développer pleinement et réussir à atteindre son plein potentiel
مثالها
Le projet s' est finalement accompli après beaucoup d' efforts.
پروژه در نهایت پس از تلاش زیاد محقق شد.



























