جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
accompagner
01
همراهی کردن
aller avec quelqu'un pour lui tenir compagnie ou pour l'aider
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
accompagne
اولشخص جمع
accompagnons
اولشخص زمان آینده
accompagnerai
وجه وصفی حال
accompagnant
اسم مفعول
accompagné
اولشخص جمع زمان ناقص
accompagnions
مثالها
Elle accompagne ses parents au marché.
همراهی میکند والدینش را به بازار.
02
در پی داشتن, به دنبال داشتن، به بار آوردن
avoir comme conséquence ou effet
مثالها
Le changement climatique s' accompagne de phénomènes extrêmes.
تغییرات آبوهوایی همراه با پدیدههای شدید است.



























