جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to irk
01
آزردن, رنجاندن
to annoy someone, often due to repeated actions or persistent issues
Transitive: to irk sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
irk
سومشخص مفرد
irks
وجه وصفی حال
irking
گذشته ساده
irked
اسم مفعول
irked
مثالها
The constant noise from the construction site irked the residents.
سر و صدای مداوم از محل ساخت و ساز ساکنان را آزار میداد.



























