جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
incoming
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
The incoming tide gradually covered the sandy beach.
جزر و مد ورودی به تدریج ساحل شنی را پوشاند.
02
ورودی, جدید
entering or about to enter a position or office that was previously held by someone else
مثالها
The incoming CEO introduced a new strategy for the company's growth.
مدیرعامل جدید یک استراتژی جدید برای رشد شرکت معرفی کرد.
Incoming
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
incomings
مثالها
The receptionist sorted the incoming by priority.
پذیرش ورودیها را بر اساس اولویت مرتب کرد.
درخت واژگانی
incoming
coming
come



























