جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Earnings
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
earnings
مثالها
She used her annual earnings to save for a down payment on a house.
او از درآمد سالانه خود برای پسانداز پیشپرداخت خانه استفاده کرد.
02
درآمدها, کسبها
something that provides compensation or reward, often not restricted to money
مثالها
His efforts brought him earnings in recognition and respect.
تلاشهایش برایش درآمدهایی در شناخت و احترام به ارمغان آورد.



























