جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
abiding
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most abiding
شکل تفضیلی
more abiding
درجهپذیر
مثالها
He had an abiding interest in classical music that never waned over the years.
او علاقهای پایدار به موسیقی کلاسیک داشت که هرگز با گذشت سالها کمرنگ نشد.



























