جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
abiding
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most abiding
شکل تفضیلی
more abiding
درجهپذیر
مثالها
Their abiding friendship endured through all of life's ups and downs.
دوستی پایدار آنها از فراز و نشیبهای زندگی گذشت.



























