جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
erstwhile
01
سابق, پیشین
having once been but no longer
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The building was repurposed from its erstwhile role as a factory.
ساختمان از نقش سابق خود به عنوان کارخانه بازسازی شد.
درخت واژگانی
erstwhile
erst
while



























