جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to effervesce
01
کف کردن, قلقل کردن، گازدار کردن، حباب کردن
(of a substance) to form bubbles that rise to the surface, as in carbonated beverages
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
effervesce
سومشخص مفرد
effervesces
وجه وصفی حال
effervescing
گذشته ساده
effervesced
اسم مفعول
effervesced
مثالها
Hot lava fountains and geysers explosively effervesced in the active volcanic zone.
فوارههای گدازه داغ و آبفشانها در منطقه آتشفشانی فعال به صورت انفجاری حباب زدند.
درخت واژگانی
effervescence
effervescent
effervescing
effervesce



























