جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Demise
01
نابودی, افول، نزول، شکست، پایان
the end or failure of something, such as an organization, system, or life
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The sudden demise of the local theater shocked the community.
مرگ ناگهانی تئاتر محلی جامعه را شوکه کرد.
to demise
01
انتقال از طریق اجاره یا وصیت, به ارث گذاشتن از طریق اجاره یا وصیت
transfer by a lease or by a will
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
demise
سومشخص مفرد
demises
وجه وصفی حال
demising
گذشته ساده
demised
اسم مفعول
demised



























